آترین عزیزمونآترین عزیزمون، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

... پرنسس ما

یک ماه آترینی . . .

1392/7/16 2:30
نویسنده : مامان خاطره
177 بازدید
اشتراک گذاری

یک ماه آترینی! یک ماه که هر لحظه اش با مشغولیت به دغدغه های معصومانه این دردونه ی دوست داشتنی خونمون گذشته
به معنی واقعی کلمه خودمون روگم کردیم, به زور من و بهنام میتونیم حتی به کارهای شخصیمون برسیم.
پیش اومده که تا به خودم اومدم فهمیدم از صبح تا شب یه بارم دستشویی نرفتم!!

خوابیدن که برام یه خاطره است کارهای خونه عملا تعطیله فقط وقتایی که مهمون میاد وسایل پذیرایی به شیوه ی ماست مالیزاسیون آماده میشه و بعد از رفتن به یه جمع و جور کردن مختصر ختم میشه
یه وقتایی به خودم امیدوار میشم که روال کارهای روزمره ی دخترم دستم اومده ولی بازم یهو یه چیزی میشه که حسابی بهم میریزم, نمیدونم شاید من هنوز نتونستم درک درستی از نیازهاش داشته باشم.

سخت ترین کار دنیا برای من خوابوندن این فسقلی شده
 آخه خوابیدن این پرنسس کلی پروسه داره!!
اول توی بغل در جهات مختلف باید در حال راه رفتن (اگه خیلی خسته باشه میشه فقط ایستاد!!) بچرخونمش؛ تو این مرحله زمزمه ی لالایی و پیش پیش های ریتمیک هم کمک میکنهچشمک بعد از اینکه چشم های نازش گرم شد ( که حداقل 15 دقیقه طول میکشه ) وارد مرحله ی خوابوندن روی پا میشم. که حتما صدای پیش پیش مداوم برای به نتیجه رسیدن لازمه زبان
در این مرحله شدت و ضعف تکون های پا خیلی مهمه و رفلکس های ایشون تو شرایط مختلف فرق میکنه.
بعد از تمام این مراحل وقتی مطمئن شدم خوابش سنگین شده با در نظر گرفتن ملاحظات جامع میذارمش تو تختش و بعد دست به دامن خدا و ائمه معصوم میشم تا نکنه بیدار بشه
واااااااااااااااااااای خیــــــــــــــــــــــــــــلی حس بدیه که وقتی خودت گیج خوابی و با کلی مشقت میخوابونیش یهو وقتی تو تخت میذاریش چشماش که الهی فداشون بشم مثل اولش بازه و داره پر از انرژی بهت نگاه میکنه. و این یعنی حداقل یک ساعت دیگه بیداری
یه وقتایی هم که سر ناسازگاری باهامون داره کلا به شیوه ی سنتی متوسل میشیم که بماند. . .

هیچ وقت فکر نمیکردم پی پی کردنش اینقدر خوشحالم کنه. قربونش برم یه شب تا صبح پی پی اش نیومد من و بابا بهنامش خیلی فکرمون خراب بود
الهـــــــــــــــــــــــی قربون دل کوچولوش که انقدر پیچ و تاب باید بخوره تا یه باد کوچولو ازش بیرون بیاد و تا این باد و بوداش خارج بشه من و بابا بهنام باید روی شکم کلی بچرخونیمش. تو این وضعیت آترینم مدام "اه اه" یا "نه نه" میکنه و یه وقتایی با غر خوابش قاطی میشه و "انقه" ای هم وسطاش میگه و دلمون براش حسابی ریش میشه

اما شیرین ترین قسمت ماجراهای ما و آترین شیر خوردنشه که من و بهنام از دیدنش سیر نمیشیم
چرت زدن بین مکیدن و غر زدن مابینشون بخاطر بادگلو خیلی جالبه.
دختر ناز نازی من وقتی با کسی موقع شیر دادن بهش حرف میزنم غر میزنه و باهام قهر میکنه 

نخودچی قلقلی ما یکم شکمو تشریف داره حتی میخواد زیر سینه بخوابه که این خوابش رو بهم میریزه و بعدشم بالا اورن شیر کلافه اش میکنه. نمیخواستم ولی مجبور شدم برای راحت بودنش بهش پستونک بدم و خدا رو شکر بعد از یکی دو روز کلنجار رفتن ما بهش عادت کرد.
الان دیگه راحت تر میشه از سینه جداش کرد و خوابوندش

 

 

اینم عکس عسل خانومی و اولین می می گولی اش :


دختر جذاب و پر انرژیمون هر روز یه حرکت تازه, یه نگاه جدید برامون داره, حس رشدش شیرین و لذت بخشه. واقعا خیلی عجیبه که هیچ کدوم از لحظه هاش برامون تکرارری نیست. . .
 
آترین در تاریخ 92/07/16
وزن :4500گرم     قد : 57 سانتیمتر        دور سر :36 سانت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

سولماز
21 مهر 92 20:12
ای جانم فداش بشم من که اینقد ناز داره
مامانی مواظب خودتو نی نی نازمون باش


قربون محبتت سولماز جون. چشم خاله, حتما
مامان فرحان
22 مهر 92 12:45
سلام قوربونت برم. آترین خاله داره یواش یواش بزرگ میشه خدارو شکر. خسته نباشی مامان خاطره خدا قوت سخت ترین روزای مادریت و سپری میکنی خیلی ناراحت نباش چند ماه دیگه به جاهای خوبشم میرسی ان شاله


این روزا تمام انرژیم رو با فکر کردن به روزای خوشش میگیرم. امیدوارم زودتر برسن!!!
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ... پرنسس ما می باشد